دایی حمید هم رفت
من الان لبریزم از اندوه ای مرگ.
یه عضو شوخ و بذله گو در این فامیل مادری داشتیم که نه زندگی رو سخت میگرفت و نه خودش رو قاطی درگیریهای قهرگونه تو فامیل میکرد که او هم در جوانی از این دنیا پر کشید.
متاسفانه از راه دور به جز طلب آمرزش برای خودش و صبر برای خانواده اش از من کاری بر نمیاد. خدایش بیامرزاد.
این روز ها مرگ چه راحت ما رو از هم میگیره. هیچ دقت کردین، تو این دنیا همه چیز سخت تر میشه به جز مردن.
یه عضو شوخ و بذله گو در این فامیل مادری داشتیم که نه زندگی رو سخت میگرفت و نه خودش رو قاطی درگیریهای قهرگونه تو فامیل میکرد که او هم در جوانی از این دنیا پر کشید.
متاسفانه از راه دور به جز طلب آمرزش برای خودش و صبر برای خانواده اش از من کاری بر نمیاد. خدایش بیامرزاد.
این روز ها مرگ چه راحت ما رو از هم میگیره. هیچ دقت کردین، تو این دنیا همه چیز سخت تر میشه به جز مردن.
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 2:12 بعد از ظهر  توسط شکیلا
|
