تبليغاتX
صُراحی

صُراحی

با خدای خودم

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 2:55 بعد از ظهر  توسط شکیلا  | 

از حال خوش و آب و هوا

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط شکیلا  | 

از کسالت و دلتنگی

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 5:43 بعد از ظهر  توسط شکیلا  | 

چهل روزی که بی امیرم گذشت!

خیلی سخت بود.
دلتنگ بودم و دور از همه اون کسانی که دوست دارمشون.
تنها بودم با کلی کار که باید انجام میدادمشون.
از پیدا و اجاره کردن خونه گرفته تا کارهای مربوط به دانشگاه و ویزا و کارم. کلی هم قرارداد تلفن و موبایل و اینترنت باید میبستم که لازمش تحقیق کردن و پیدا کردن بهترین موردها بود. خیلی وقت گیر و اعصاب خرد کن بود مخصوصا وقتی تو شرایط انتظار باشی و هیچ تخمین زمانی از اومدن   عزیزترین همراه زندگیت نداشته باشی. خیلی سخت تر از این چیزی بود که اینجا میشه خوند و تصور کرد.
همه کارها انجام شدن. میشه گفت به بهترین نحو هم انجام شدن اما همین شروعی بود برا سری دوم کارها. خریدن وسایل ضروری که نمیشد تا اومدن امیر عقب انداخت مثلا یخچال و گاز و یه سری ظرف و ظروف. بعضی کارهای مربوط به خونه هم بودن که باید برا امکان سکونت انجام میشدن مثلا رنگ زدن دیوارها چون نفرقبلی یک سیگاری خفن بود و همه جا بوی سیگار میداد. این کارها هم با کمک های غیر منتظره دوستان آلمانیم انجام شدن. آدمهایی که به خشکی و سردی معروفن چنان در این روز های تنهایی کمکم کردن که هنوز هم باورم نمیشه و دلیل برا این همه حمیاتشون پیدا نمیکنم. دوستانی که مدت دوستیم با بعضیهاشون کمتر از یک ماه بود. کلی هم بهم وسایلی رو که امیر قرار هست با خودش بیاره و نمیخوام بخرم رو قرض دادن مثل اتو و پرده و از همه عجیبتر لپ تاپ نو و تازه خریده شده ی یکی از همین دوستان هست. من که هنوز هم حیرونم از این همه محبت بی دریغ. همش هم به پیشنهاد خودشون بود بدون اینکه من درخواستی کنم. درتمام مراحل خرید و حمل اسباب هم همراهیم کردن و تنهام نذاشتن. خدا رو شکر میکنم که در تمام عمرم من رو از داشتن بهترین دوستان ممکن بی نصیب نذاشته.
در هر حال از پس همه کارها بر اومدم. خوب هم بر اومدم. با وجود همه سختی ها از خودم خیلی راضی هستم. دوباره اعتماد به نفس سالها قبلم رو پیدا کردم. باز شدم همون شکیلایی که دوست داشتم.
دوست نداشتم این روز های سخت و تلخ تنهایی پیش بیان اما وقتی راه   دیگه ای نبود پس خوبه که از این شرایط سخت درس گرفتم و سود بردم و خودم و قابلیت هام رو به خودم ثابت کردم.

حالا دیگه کافیه خدا جون پس امیرم رو زود بفرست که بیاد کنارم.
+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 3:49 بعد از ظهر  توسط شکیلا  |