بعد از
پراگ به سمت وین حرکت کردیم. اونجا هم تو یه اتاقی که تو یه کمپ رزرو کرده بودیم
مستقر شدیم. در مقایسه با پراگ اینجا واقعا کمپ بود، آخه تو پراگ عملا ما اتاقهایی
مجهز به سرویسهای بهداشتی و حمام داشتیم. اما تو وین یه فضایی وسیع بود که کلی
کاروان توش پارک بود. یه ساختمون چند طبقه ی بزرگ خیلی مجهز برای سرویسهای
بهداشتی، حمام، محل شستشوی ظروف و
ماشینهای لباسشویی و ... داشت. در یه سمت هم ردیف اتاقهای مبله ی کمپ بود که ما تو
یکیشون موندیم. کلن که تجربه خوبی بود و از این سیستم اقامت تر و تمیز و مختصر به
ویژه برا ما که فقط چند ساعتی قصد خوابیدن در جایی رو داشتیم خوشم اومد. و اما در
مورد وین، راستش باید بگم شهر قشنگی بود اما چون ما اول پراگ رو دیده بودیم آنجور
که باید و شاید زیباییهاش برامون چشمگیر نبود. به نظرم اگه کسی قصد دیدن این شهر
ها رو داره بهتره اول وین و بعد پراگ رو ببینه.
کاخ
بسیار زیبایی تو وین هست با باغی بسیار وسیع که دور تا دورش رو مجسمه هایی زیبا
زینت داده. بعد از کمی پیاده روی به سمت تپه ی واقع در این باغ، یه استخر قرار
داره با یک مجسمه ی گروهی که تصویر یکی از جنگهای اسطوره ایه. و کمی بالاتر از این
استخر هم یه بنای دروازه مانند زیبا قرار داره. تصویر این دروازه وقتی که نزدیک
کاخ باشی و بالعکس تصویر کاخ از نزدیکی دروازه هم بسیار دیدنیه. یه اتفاق جالب هم
این بود که ما وقتی به دروازه رسیدیم هوا آفتابی و عالی بود اما در حین پایین
اومدن چنان برفی بارید که قبل از اینکه ما به نزدیکی کاخ برسیم کل محوطه تبدیل به
یه عروس بی بدیل شده بود. این ماجرا باعث شد ما یه جورایی نمای زمستونی اون فضا رو
هم تجربه کنیم.
باید
بگم اتریش تو اروپا به داشتن مردم مرفه و هنر دوست مشهوره. یعنی بیشتر به خاطر
کنسرتهای موسیقیشه که اهمیت داره و خوب مهد موسیقیدانهای بزرگی هم بوده که شاید
چون ملتشون هم قدر این هنر رو میدونن این قدر رشد کرده. یعنی اکثر مردم در طبقه ی
اقتصادیی هستن که بیشتر آخر هفته هاشون رو بتونن در کنسرتها شرکت کنن و خود این
حمایتهاست که عرصه رو برا شکوفایی یه هنر آماده میکنه. اما به نظر من این کشور تو
مجسمه سازی هم بی نظیره. تمام گوشه و کنار شهر مجسمه های تنومندی دیده میشه. که باید
بگم یکی از بی نظیرترینهاش هم جلوی در ورودی مجلس این کشور هست که از مرمر سفیده.
کار پیکرتراش به قدری ظریفه که علاوه بر عضلات حتی رگهای آدمها رو هم میشه دید. یه
موضوع دیگه هم اینکه مثل همه ی نقاشیهای معروف، مجسمه های اینجا هم نیمه عریان
هستن. یعنی فقط از کمر تا زانوها پوشیده شدن و این فارغ از جنسیت مجسمه هست. به
نظر میرسه در روزگاران کهن حجاب فقط مختص اندامهای جنسی بوده و از اون جالب تر
اینکه سینه ی خانومها صرفا سنبلی از مادر بوده، بدون هیچ تعبیر جنسی. این به نظرم
یه جورایی یه تفاوتهایی رو از اقوام گذشته نسبت به نسلهای جدید نشون میده. یه
جورایی شاید اقوام گذشته بینشی گسترده تر،زیبابین تر و منطقی تر نسبت به ما داشته
اند که لازم نبوده برای کنترل خودشون خیلی چیزها رو از معرض دیدشون مخفی کنن.
خوب این هم از بخش دوم سفر نامه، تا بعد.
و اما
سفر نامه یا بهتره بگم، موضوع انشا: نوروز خود را چگونه گذرانده اید؟
همونطور
که برنامه ریزی شده بود چهارشنبه شب آخر سال یکی از همسفرها از هلند رسید خونه ی
ما. صبح پنجشنبه هم راهی سفر شدیم. مقصد اون روز ارلانگن بود. در طی مسیر، کلن و
فرانکفورت رو هم دیدیم. از کلن که قبلا گفته بودم و فرانکفورت هم یه شهر اداری بود
با آسمان خراشهای سر به فلک کشیده. شب رو خونه همسفر بعدی موندیم . صبح جمعه هم به
سمت پراگ راه افتادیم. بعد از مستقر شدن در اتاقهایی که تو یه کمپ رزرو کرده بودیم
رفتیم به سمت مرکز شهر که واقعا نمیدونم چطور باید با کلمه به تصویر کشیدش! راستش
تازه فهمیدم که چرا بچه های معماری و شهر سازی اینقدر شیفته ی دیدن این شهر هستن.
هر گوشه ای بنا یا پل یا مجسمه ای برا دیدن بود. اصلا نمیدونم کسی تعداد واقعی
آثار باستانی این شهر رو میتونه بشمره! حتی بسیاری از خونه های مسکونیشون هم
باستانی بود. یه دلیل مهم که این بناها از قرون وسطی باقی مونده اینه که این کشور
در آعاز جنگ جهانی به سرعت و بدون جنگ و خونریزی فتح میشه و از اینرو تخریبی به آن
شکل در اون رخ نداده. به هر حال زیبایی این شهر آنقدر ما رو تسخیر کرد که برنامه ی
سفر رو از دو روز در پراگ موندن به سه روز افزایش دادیم.
حتما میدونین مرغوبترین و گرونترین کریستال دنیا موسوم به
دیگه
اینکه از غذای مخصوصشون هم خوردیم و باید بگم که عالی بود. مردمشون هم بسیار شادو
گرم و صمیمی بودن.
و اینکه
میگن در سفر باید شناخت، حقیقته. بعد از این سفر یه کمی از توهم اینکه هنر و مهر و
... خلاصه بهترین نوع همه چیز در شرق و
خاصه در ایرانه در اومدم. در اینکه هیچ جا وطن آدم نمیشه شکی نیست اما این نباید
باعث بشه که حس خود برتربینی کورمون کنه و غیر از خودمون کسی رو نبینیم یا وجود هر
برتریی رو انکار کنیم.
فکر
میکنم برا قسمت اول کافی باشه، پس تا بعد.
و اما
اولین پست در سال نو:
تازه
دیروز از سفر برگشتیم و هنوز فرصت نکردم که سفرنامه بنویسم. قول میدم که در اولین
فرصت اینکار رو انجام بدم.
اما
همونطور که قول داده بودم یه عکس از سفره ی هفت سینی که چیدم براتون میذارم. بعد از اون هم یه لینک محشر رو که از بس
زیبا بود و من رو یاد ایران انداخت اشکم در اومد براتون میذارم و بگم که تو وبلاگ
امشاسپندان دیدمش.
دیگه هم
اینکه یه آرزوی عالی تو چند تا وبلاگ دیدم که من هم تکرارش میکنم: در این سال نو
از خدا صلح و شادی و آزادی میطلبم برای ایرانمون.
