تبليغاتX
صُراحی

صُراحی

برف

 

امروز دو بار آپ میکنم و اینبار خیلی کوتاه:
فقط اومدم بگم که همین الان اینجا اولین برف داره میباره. باور میکنین الان 23 آبانه و داره برف میاد. خدا تو زمستون به داد من سرمایی برسه. البته از طرفی هم فکر میکنم که سوز هوا که این چند روز بیداد میکرد، حالا با بارش این برف کم خواهد شد.

این رو هم اضافه کنم که قبل از اینکه من این پست رو تموم کنم برف بند اومد، یعنی در واقع کل بارش اون کمتر از یه ربع ساعت بود. آخه به این هم میگن بارش!!!

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 4:51 بعد از ظهر  توسط شکیلا  | 

گوگوش عزیز من

خیلی خوشحالم پس از سالها دارم به یه آرزوی قشنگم میرسم و اون هم دیدن گوگوش دوست داشتنی در یکی از کنسرتهاشه. ما شنبه ی پیش بلیط رو خریدیم و دیشب از طریق پست دریافتش کردیم. خلاصه خیلی ذوق دارم و این رو هم بگم که علاقه ی من به گوگوش نازنین جنبه ی وراثت هم داره آخه باباجی هم از طرفدارهای پر و پا قرصش بوده و همیشه کلی یاد "شکوفه نو" میکنه که فقط به خاطر دیدن گوگوش اونجا میرفته. به هر حال ما میریم و جای تمام شما دوستداران گوگوش رو خالی میکنیم. در همینجا از سمیرا جان، باباجی و شکیبا که به یاد ما بودن و خبر اجرای این کنسرت رو بهمون دادن تشکر میکنم و یه تشکر ویژه هم از نوبر جون دارم که آدرس صحیح سایت اطلاعات و تهیه بلیط کنسرت رو برام فرستاد.  

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 10:22 قبل از ظهر  توسط شکیلا  | 

وضعیت درسی من

امروز کمی از اوضاع درس و مشقم براتون میگم:
اینجا بر عکس ایران و خیلی جاهای دیگه ی دنیا رشته ی ژئوفیزیک رو از لیسانس دارن برا همین، همکلاسیهای من زمینه ی علمی خوبی از زمین شناسی و زیست شناسی دارن اما خوب به جاش فیزیک و ریاضیشون میلنگه بد فرم. این رو هم بگم که از شانس خوش من این رشته اولین و تنها رشته ی فوق لیسانس این دانشگاه به زبان انگلیسیه و فقط اینجا دوره های دکتراشون غیر آلمانیه. حالا در شرایط من افرادی که با لیسانس رشته های دیگه مثل فیزیک، شیمی و ... میخوان فوق لیسانسشون رو ژئوفیزیک بخونن باید سر چند تا از کلاسهای دوره ی لیسانس برن، کاری که برای من متاسفانه میسر نیست چون این کلاسها به زبان آلمانین. حالا اساتید محترم درسهای مرتبط با زمین شناسی و ... به من چندین کتاب انگلیسی در مورد اون موضوعات معرفی کردن که بنده خودم بخونم (البته میتونم برا رفع اشکالاتم بهشون مراجعه کنم) و بعد از من امتحان میگیرن و باید از پس اون امتحانها بر بیام و اینه که کار من رو سخت کرده. اما در عوض من کلی سر کلاسهای مرتبط با ریاضیات و فیزیک بچه مثبتم، در این حد که فقط من تمرینها رو حل میکنم و مدام میبرنم پای تخته که برا بقیه راه حل رو توضیح بدم. خلاصه این وضعیت درس و مشق منه. حالا باید دید این ترم میتونم خودم رو به حد لازم از اطلاعات مورد نیاز در بحث زمین شناسی و ... برسونم و ادامه بدم یا نه، یعنی یه جورایی این ترم برا من یه ترم آزمایشی محسوب میشه و در هر صورت موفق بشم یا نه تا همین حالا آنقدر تجربه های خوبی کسب کردم که به نظرم ارزشش رو داشته. اما به هر حال من تمام تلاشم رو دارم میکنم که موفق هم بشم.

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 6:42 بعد از ظهر  توسط شکیلا  | 

آزمون تعیین حد تحمل دلتنگی

 
 
 

کاش آدم میتونست اگر نه همه ی چیزهای خوب رو، اما چندتاش رو با هم داشته باشه. مثلاً من الان امیر عزیزم رو کنارم در یه شهر آروم و دوست داشتنی دارم اما علاوه بر این کاش میشد خانواده و فامیل هم اینجا بودن، کسانی که دلتنگشان میشوم: بابا جی، مامان گلم، صدرا تپله، شکیبای کوچولو و ...
الان میفهمم که چقدر خام بودم که فکر میکردم راحت میشه هجرت کرد و آدم هر جا که آزادی و آرامش داشته باشه از زندگیش لذت میبره ولی حالا میبینم تا خود آدم تجربه نکنه نمیفهمه. برای روحیه ی شرقی ما و وابستگیهای عمیق خانوادگی که باهاشون خو گرفته ایم تحمل این دوریها قدری سخته یا شاید هم سخت تر از سخت.
اما اینکه چطور برای بعضی اینگونه نیست نمیدانم، شاید عادته و یا شاید برایشان قیاسی بین بد و بدتره که تحمل این بد براشون راحتتره و یا شاید ...
اما من فعلاً دلتنگم، همین و بس. اما از طرفی هم خوشحالم قبل از اینکه تصمیم جدی به هجرت بگیرم این موقعیت رو پیدا کردم که خودم رو محک بزنم و ببینم اصلاً توانش در من هست یا نه. چون اگر بروم و بعد کم بیارم شاید به این راحتی ها نشه کاری کرد. پس فعلاً در مرحله ی خودآزمایی هستم و چه لذتی داره شرکت در آزمونی که در آن پیروزی و شکستی وجود نداره و نتیجه ی اون  فقط منجر به کسب اگاهی میشه.

 
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط شکیلا  | 

درمان قلم الکن

 

حالا برا جبران این چند وقت که نبودم دو بار در یه روز آپ میکنم و اینو بگم دلیلش هم اینه که از فردا یه تعطیلی چهار روزه داریم که فرصت داده بهم یه حالی به خودم بدم و برا اینجا وقت بیشتری بذارم.
دیروز داشتم با حمید فنایی چت میکردم (دوستی که یه روز بعد از اومدن ما به آلمان اون هم برا یه کار جدید راهی دبی شده و هر از چند گاهی یه ایمیل با موضوعات متنوع و بسیار جالب برا همه ی دوستان میفرسته و آدم رو به تفکر وامیداره) بهش گفتم غربت مثل تخم کفتره، زبون قلم آدم رو کم کم باز میکنه. در مورد من که اینجور بوده. وقتی تو ایران بودم مدتها بود تصمیم داشتم باز شروع کنم به نوشتن، چیزی شبیه همون دل نوشته هایی که وقتی تو خوابگاه بودم بر خودم نوشتنش رو واجب کرده بودم و هر روز هم انجامش میدادم (با قلم و کاغذ و بطور خصوصی)، اما اینبار در یه وبلاگ عمومی. اما نه حرفم میومد و نه دست و دلم به نوشتن میرفت.تا اینکه اینجا ناگهان دوباره نیاز به نوشتن پیدا کردم. به نظرم دلیلش هم اینه که اینجا یه جورایی ذهن از درگیریهای روزمره اش خلاص میشه و فرصت بیشتری برا تمرکز داره. و این شد که بعد از پنج سال آرام آرام دارم این موتور رو که استارتش رو زدم به حرکت وامیدارم. پس اگر سرعتش کمه خرده نگیرید.

 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 6:45 بعد از ظهر  توسط شکیلا  | 

قیصر

 

اصلاً حالم خوب نیست. دلم خیلی گرفته. این زمونه ی گلچین خوش سلیقه که بد جوری داره بهترینها رو میبره و دور هم میچینه دیگه کفرم رو در آورده. بغضم گرفته. من با سروده های قیصر خاطرات شیرینی دارم. وزن شعرهاش رو از مال خیلیهای دیگه بیشتر میپسندم. یه جور خوبی حس شعرش به آدم منتقل میشه...
نمیدونم چی بگم فقط از همونی که این روزهای غمگین رو برامون فراهم کرده برای همه  آنهایی که دلشون گرفته، صبر میطلبم.

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 4:16 بعد از ظهر  توسط شکیلا  | 

آشتی با بلاگفا

از دست بلاگفا و یا شاید خودم این چند وقته خیلی عصبانی بودم و در قهر به سر میبردم، آخه یه پست طولانی من رو خوردش اما بعدش فکر کردم و دیدم مقصر من بودم که با وجود توصیه امیر به عدم تایپ مستقیم در بلاگفا این موضوع رو جدی نگرفتم پس دست از قهر برداشتم.

اما دلیل اینکه اینقدر دیر اومدم اینه که کلاسها شروع شدن و خیلی سرم شلوغه. بعداً براتون میگم که چقدر کار سرم ریخته. امشب فقط اومدم بهتون خبر بدم که چی شده و به زودی یه برنامه ریزی میکنم و سعی میکنم که به طور منظم هر هفته یا هر ده روز لااقل آپ کنم.
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 10:13 بعد از ظهر  توسط شکیلا  |